ایران
سخن رانم از نامه باستان
از آن بخردان و از آن راستان
ستایم خداوند گردان سپهر
«فروزنده ماه و ناهید و مهر»
خداوند امر و خداوند هوش
خداوند نیکی خدای سروش
خداوند ایران جاوید نام
که دیوان بر ایشان شدستند رام
ز آغاز این شهر نیکو سرشت
از این بوم و بر خطه ای از بهشت …
به اکنون ، بُد از نیکی و راستی
به دور از کژی و ددی ، کاستی
سخن گفته آید بسی هر زمان
به هر دین و آیین ز هر گون زبان
ز کردار نیکوی این پردلان
از آن نام داران یزدان روان
@
فروهشته سیمرغ پر بر سرش
فرود آمده ز آسمان افسرش
ز اهریمنان دور بادا وطن
سراسر بود بهر او جان و تن
بدین گونه آورده ام زین سخن
«که با او چنین است پیمان من»


