ملامت می کنم صدبار این خونخوار جانی را
وَ لعنت می فرستم مَردَکِ پست روانی را
بترس از آه مظلومان عالم، غزه غم دارد
به آتش می کشد آه دلش مزدور فانی را
دل عالم چنان آتش ز آه غزه تب دارد
نمی بخشند هرگز مردمان این شمر ثانی را
چه بی رحمانه بر روی لب خشکیده می بندد
گوارا جرعه ی آبی و حتی تکه نانی را
شنیدم ناله ی شب های غزه ،خوب فهمیدم
ز پیکرهای بی جان معنی صلح جهانی را
به بیداری غذایش اشک شور و گریه آن طفلی
که در خوابش خورَد حلوای ناب تنترانی را
بیا همت کن و برچین بساط ظلم را ، مومن
نمی خواهد کسی همدردی خشک زبانی را
دمی فریاد شو بشکن سکوت وحشت شب را
برون آر از غلاف خنجر آن خشم نهانی را
نویده نامجوفر


