با رقص باد های وحشی
بر سنگ های تاریخ حک
با پوست خشکیده
استخوان پوک
صدای مسلسل را می شکنند
شاخه های کاج
زمزمه گر صلح اند
چراغ خاموش در کیهان بی پایان
جویای احوال ستاره قطبی
به غار آرامش برسند خرس ها
نامتناهی زخم
در دل خاک دفن شود آیا
آیا به
به از آیا گون ها با زبان باد شکایت کنند
زنی استخوان خسته
رد صلح دارد ؟
پوکه های برخاک
علف می رویند
دوستی از دست می گریزد گوزن
کدام درخت زخم های زمین را می شمارد، پوسته
محیط زیست
غرش تانک ها را می شنود
صلح در باور پوکه غرق
میان ترک های خاک
طعم گیلاس می دهد صلح
چراغ خاموش
در دستهای ستاره قطبی
نه یک جای ماجرا درست از کار در نمی آید
صلح تنها گم شده ی آرامش در بادهای زاگرس است
نارون هایی که موریانه های درد
آرام آرام پوکشان کرده اند
از جیک گنجشک ها بی خبرند
با پوست زخمی زن
با مور مور استخوان مرد
تسلسل محیط زیست
میان شلیک مسلسل و تانک
به آسمان دوخته
به عمق کیهان رفته چشم
نفس های آخر باد
درخت
بز های کوهی برلبه ی پرتگاه
مرد تفنگ بردوش
دنباله رو صلح و تغذیه و خواب
پای نارون ایستاده
که موریانه ها طعم خون می دهند در آوند
شکارچی به زندگی نارو می زند آیا
هیچ بزی از پرتگاه سقوط نمی کند
هیچ گوزنی در تیرس باد نیست
با پوکی استخوان تفنگ جنگ تمام می شود
و زمزمه ی مور مور صلح
تنها در پوست کیهان
گندم زاری شده است از ترس استوار
باور علف ها
تنها
انجماد ست که زیر شنی های سنگین تانک ، سبز می ماند
زيتون
با زخم های قدیمی
در میان جیغ خاک
جیغ باد
در پایین دست رودخانه پراکنده می شود
کبوتری بر اسلحه زنگ زده
نشسته
کوه خاموش و فراموش
انعکاس شکست های آببند خون
انگشت به انگشت تاریخ ماشه را می کشد هنوز دهان اسلحه گرم است
تکرار زخم ها
در انعکاس صدایی
که هیچ کس بدهکار گوش نیست
حالا
جیغی که در گوش کوه فرو رفته است
به خواب خرگوشی جهان می خندد
تنها
پایان آغاز دیگریست در تکرار زخم ها
جیغ خاک و باد در هم گره خورده اند
جایی
کوهی
گورستان صلحی
به دستهای خالی زيتون ، پل
خون
لانه از استخوان می سازد
لرزش زمین
زیر آسمان شکافته
فراموش می کند
اسلحه ای که پایان را فریاد می زند
هنوز روی دست جهان
باد کرده است
#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
#شعر_معاصر
#زندگی_شعر
#شعر_آزاد
#شعر_نثر
#شعر_مدرن_فارسی
#شعر_ایران
#شعر_آوانگارد
#شعر_سپید
#شعر_مدرن
#شعر_سپید
#درامتداد_شعر
#شعر_کوتاه
#شعر_بل


