قالب شعر: {قالب شعر:35}
پشت نیسان ، بـار میجویـم ولـی دلـدار نه
خواهـشی دارم بمـان با میل و با اصـرار نه
قـصـد رفتـن کـردی و با گریـه کـردم بـدرقـه
چـنـد بـاری مُـردم از دوریِ تـو ، صــد بـار نـه
در جـوابِ تـهـمـت بیجــا ، بـغـل وا مـیکنـم
فـحـش بـد دارد سـکـوتِ مـن ولـی انـگـار نـه
در جـوابـم گـفـتـه بـودی: مـیروم بـا دیـگـران
با نـگـاهـی دادمـت هشـدار ! ببیـن اخـطـار نـه
بـشـکـنـد دستـت اگـر ، بـر روی مـاهم وا شـود
مـهـربـان، در خـانـه تـنـبـیـهم کُـن و اَنـظـار نـه
مـن نـمـاد مـرد ایـرانـی و تـورانـی تـویـی …
مـثـل سیـمـرغـی بلـورینـم، تـو هـم اُسـکار؟ نـه
هـمـسـری بـا اقـتـدارم ، وقـت دعـوا گـفـتـهام :
هـرچـه میخواهـی بـزن لطفـا فقـط گیـتـار نـه
عـقـده دارم ، بـعـد عـمـری تـو مـرا بـوسـیـدهای
لحـظـهای کـنـج دو لـبهایـم ، چـرا تـکـرار نـه ؟
گفـتـه بـودی: مـیروی با عـشـقِ مـن تا آسـمـان
مـیروم بـا مـیـلِ خـود بـالا ، ولــی از دار نـه …
حسین برقی | چ ِ
#غزل
۸ شهریور ۴۰۴


