رفتی و دل من به هر کویی پریشان برفت
هوشم از سرُ پا،با غم هجران شتابان برفت
دیده ام شدِخشک و کوری ، پا افتاده بجلو
عمر من با غم هجران به چه تاوان برفت
در خانه، دل را نبستی، که نپرستی تو غم
روح من با غم و اشکان ندانم به چه میزان برفت
این دل تنگ من از هجر تو دوش از رُخ پا شکست
عقل از تن خسته راد با غم حیران، جاویدان برفت
# منو چهر فتیان پور “


