قالب شعر:
٫٫ تا که قلبـت رام یابـم، سـرکـشـیها کـردهام
من چه مکرآلوده خود را در دلت جا کردهام ٫
٫ دیدم آنماهی و من با سایههایم، بیدریغ
تا به قدت راه یابم، قلب خود تا کردهام٫
٫ امر کردی بر سکوت حاضرین.. ای بیخبر!
غایبی گشتم بگو.. با تو ..مگوها کردهام ٫
٫ در گناهآلـودهمت.. خود در مقام ارتکاب..
پـای توبه، من چنین بر درگهت واکـردهام ٫
٫ در مـقام از هفتخطجـامچشم افـتادهمـت
قطره اشکم، بیجسارت؛ قصد دریا کـردهام ٫
٫ کلـکها بر بومننگ از نعش و نیرنگی زدم
با هـزاران نقشه، صـد طـرح معمـّا کردهام ٫
٫ اینچنین عشقت زمن مکارهای بیرحم ساخت
مـن چـه ابلیسـی درون خـویـش پیـدا کـردهام ٫
٫ هرچه کیفرخواستی،خودمعترف،من خواندهام:
«سـوءقصد جان او.. »؛ مکتوب؛ امضٕا کردهام» ٫
٫ در.. به.. زندانِ خیانت.. اعترافت دیدنی است:
«یوسفی بودم.. چرا قصد زلیخـا کردهام؟؟!» ٫
٫ حـال مسلولم کنـی،عـفـوم کن،این بردمن است:
«طـرح دعـوایـی» کـه بـا قـلـب تـو بـرپـا کـرده ام ٫٫
«حمید اسمخانی» TD
Zاز مجموعهشعر «غزلـترانه»


