ای آنکه روشنیِ جانِ منی
و آهِ شبهای بیپایانِ مادرم،
ای بخشندهی بیمنتِ مهربانی،
توفیقم ده
تا در میان این همه فراموشی
نعمتت را به یاد آورم؛
نعمت حضورِ پدر،
نعمت لبخندِ مادرم،
و این دستانِ خالی را
پر کنم از کارهایی
که عطرِ رضای تو را میپراکند.
یاریم ده
تا در آغوشِ خاموشیهای شب
فرزندی بسازم
که نامت را با مهر بخواند،
دلش آیینهای باشد از روشنیات،
و قدمهایش
بر مسیرِ نورِ تو گام بردارد.
من،
با دلی شکسته و تنی خسته
باز میگردم
سوی تو،
که مأمنِ اشکهای بیصدا هستی،
توبه میکنم،
در آستانت میافتم،
و میگویم:
از مسلمانانم،
از آنان که دل در گروِ مهرِ تو بستهاند.
نفسِ راهِ تو در کالبدِ جانِ من جاریست.
ای آنکه پیش از گفتن میدانی
و پیش از خواستن، عطا میکنی…
اگر روزی
دستهایم
یادشان برود چگونه خواهش کنند،
اگر زبانم
در میانِ تاریکیها
راهِ پرسیدن را گم کند…
تو خود
دلم را به سوی روشنایی راه ببر،
و جانم را
به آن مسیرِ گمشده
که به رستگاری میرسد
رهنمون باش.
مرا به اصلاحم راه نما،
به آن نجوایی که در سکوتِ جانم میپیچد،
و مرا
بیآنکه بخواهم،
دوباره به تو میخواند.
که بیتو
همه چیز
نیمهتمام است،
حتی دعا.


