قالب شعر: {قالب شعر:35}
مشقِ آفتاب
الف. ب. پ…
صدای زنگِ مدرسه.
نگاهی معصومانه: «آقا اجازه…»
صورتی آفتابسوخته،
دستانی زبر و کشیده،
کیفی ز جنسِ کیسهٔ جو،
لباسی گشاد و چروکیده،
طالاق طالاق کفشهایش…
هنوز آفتاب نزده، آفتاب رسیده.
از گردنهٔ کوهها،
از مه و شبنمِ صحرا گذشته،
نفسنفسزنان
میرسد به چادرِ مدرسه.
کوچک، با صلابت
ماندهام…
چه مشقی بگویمش؟
باید مشق بگیرم از او.
«آقا اجازه…
الف. ب. پ…»


