لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 18 مرداد 1405

پایگاه خبری شاعر
گرگان؛ نبشِ باران
Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی : شاعران گلستان

قالب تخصصی اشعار : دیگر قالب ها

 گرگان؛ نبشِ باران


باران که گرفت،
شهر
انگار
همهٔ آدم‌هایش را
زیرِ چترها پنهان کرد.

فقط من ماندم
و خیابانی
که هر طرفش
ردِّ تو را می‌رفت.

از کنارِ نانوایی،
از بویِ چایِ قهوه‌خانه،
از ویترینِ خیسِ کتاب‌فروشی،
از آن نیمکتی
که یک‌بار
بی‌هیچ قولی
کنار هم نشستیم
و جهان،
برای چند دقیقه،
دست از چرخیدن برداشت.

عشق
همین است دیگر…

این‌که سال‌ها بگذرد
و هنوز
از کنارِ یک خیابان
نتوانی
بی اعتنا رد شوی.

گاهی
مردها
نه با گلوله،
نه با جنگ،
که با یک خاطره
پیر می‌شوند.

من
هنوز
سنم را
از روزِ رفتنِ تو
حساب می‌کنم.

مادرم می‌گوید:
«موهایت سفید شده…»

نمی‌داند
بعضی آدم‌ها
اول
دلشان سفید می‌شود،
بعد
موهایشان.

دیشب
فنجانی چای ریختم.

بی‌اختیار
دو تا قند برداشتم.

بعد یادم آمد
سال‌هاست
کسی روبه‌روی من
لبخندش را
در چای حل نمی‌کند.

چه غمگین است
وقتی عادت‌ها
از آدم
وفادارتر باشند.

اگر روزی
دوباره ببینمت،
قول نمی‌دهم
دویدنت را
تماشا کنم.

آرام می‌آیم.

کنارت می‌ایستم.

به چشم‌هایت نگاه می‌کنم
و فقط می‌گویم:

«ببین…
تمامِ این سال‌ها
هیچ‌کس
نتوانست
جای آن یک‌بار
که دستت را گرفته بودم،
را
در دست‌های من
پر کند.»

بعد
اگر خواستی بروی،
برو…

عشق
گاهی
یعنی
آن‌قدر دوستت داشته باشم
که حتی
برای ماندنت
التماس نکنم.

اما یک خواهش…

اگر روزی
باران گرفت
و بی‌دلیل
دلت لرزید،

بدان
جایی در این شهر
هنوز مردی هست
که
هر بار اسمِ تو
از دلش می‌گذرد،

هوا
بی‌اجازه
بارانی می‌شود.

 

🖋یاسر یزدانی


آثار دیگر شاعر :

اشعار شاعران