پسر کوه دختر دشت
دوست داشتنت آسان بود؛
اما راهی که به تو میرسید،
سخت.
تو مردی شبیه کوه بودی،
با غروری
که بر شانههایت نشسته بود.
و من نیز
دخترِ دشتهای هموار نبودم.
پس از راههای صعبالعبورِ تو گذشتم،
از سنگلاخِ سکوتت،
از شیبهای سردِ فاصله،
از قلههای گمشده در مهِ تردید.
نه کوه
از بلندای خود کاست،
نه دشت
از بادهای سرکشِ خویش.
و ما،
بر بلندترین نقطهٔ دلتنگی،
یکدیگر را دوست داشتیم.
تیارا ظهرابی اصل


