▪️نگار 6
می تازد
تند و سریع
توسن عمرم
به منزلگه 59 رسیدم
می فهمی مرا ؟
نگار
جا مانده
نگاهم
در خم کوچه ی آشنایی
سبز می شدم
بی وقت وبی قرار
سرراهت
نگار
وقتی غرق شدم
در سکوت پر رمز و راز نگاهت
قناری ها ،
غریبانه ،
ترانه ی جدایی می سروردند
نگار
بعد تو ،
دلتنگی و بی قراری
زندگی تکراری ،
میان مردم شهر ،
سخت بود برایم سخت
نگار
امروز که ،
خوب فکر می کنم
حالیم می شود کم کم
چرایی افتادن
ستاره بختم
از آسمان سرنوشت
نگار
✍ اصغر رضامند (حق تبریزی)


