قالب شعر: {قالب شعر:35}
نقشهای دارم اگر فرصت شود
اندکی افکار من مثبت شود
لطفِ ایزد بر سرم منت شود
تاج و تخت سروری خواهم گرفت
.
تا که رخسارم کمی گلگون شود
تا که شهری در پیام مجنون شود
تا که اندامم کمی موزون شود
یک رژیمِ لاغری خواهم گرفت
.
تَرک میگویم لحاف پنبهای
با رفیق صادق و با جنبهای
ورزشی خواهم نمود از شنبهای
وزنههای اکبری خواهم گرفت
.
تا نباشم در صفِ بیعارها
در پی آرامش گلنارها
از گزند اینهمه تکرارها
سال دیگر همسری خواهم گرفت
.
ازدواج آسان بگردد خودبهخود
دختر همسایهمان، شاید نشد
آن که عکسش را زدم توی کُمُد
یا که از او بهتری خواهم گرفت
.
سبزه رویی از نِیِستانِ جنوب
آنکه رقصش مینماید میخکوب
فربهای کز جُنبشش لرزد قُلوب
در نهایت دختری خواهم گرفت
.
می شوم هر دَم برایش بیقرار
هر شب آغوشش بگیرم با فشار
بخت اگر یاری کند هر شب دو بار
تایرش را پنچری خواهم گرفت!
.
او که میدوزد برایم پوششم
او که میسوزد میان جوششم
بعدِ نُه ماه از تلاش و کوششم
وامِ فرزندآوری خواهم گرفت
.
وامِ فرزندآوری و ازدواج
یک بساطی تویِ بازارِ حراج
شهرداری هم کمی گیرد خراج
اندکی هم از خری خواهم گرفت
.
یک سمندِ دستهِ چندِ دوررنگ
یا که یک پیکان در ظاهر قشنگ
شاید از آن بیشتر باشم زرنگ
وانتی یا خاوری خواهم گرفت
.
.
.
در همین افکار بودم بامداد
با خودم گفتم برای این مُراد
تا مخارج را نگردانم زیاد
عقد را در محضری خواهم گرفت
.
ناگهان آمد خبر موشک زدند
ما زدیم و باز هم پاتک زدند
بچهها هم پشتِ هم هشتک زدند
باز هم دردِسری خواهم گرفت
.
هجمهی اخبار و تهدید و شُعار
انفجارِ سِکه و ملک و دلار
آخرش هم من که از فرطِ فشار
حالتی خاکستری خواهم گرفت
.
خسته از این نقشههای رنگرنگ
خسته از تهدید و هر شب ترسِ جنگ
وعدههای خوب و در ظاهر قشنگ
زندگی را سَرسَری خواهم گرفت
.
در سرم فکر سفر از این دیار
فکرِ رفتن، فکرِ ماندن، یافرار
چون ندارم پولِ ماشین و قطار
راهکار دیگری خواهم گرفت
.
دستمالِ یزدی و ماساژِ خوب
مدحخوانی از سپیده تا غروب
ساکت و بی دردِسر مانندِ چوب
جایگاه بَرتری خواهم گرفت
.
.
.
توی خلوت می بنوشی بهتر است
رخت بیعاری بپوشی بهتر است
حاصلِ آدم فروشی بهتر است
راه و رسم نوکری خواهم گرفت


