قالب شعر: چهار پاره
آخرش دست تو رو شد
که برام نقشه کشیدی
فکرشم برام عذابه
اشکامو حتی ندیدی
هیشکی باورش نمیشد
تو رو از خودم برونم
چاره ای نمونده وقتی
کل قصه رو بدونم
قبلنا وقتی نبودی
دیدن تو آرزوم بود
هوای عطر تن تو
همیشه توی گلوم بود
روزی که تو رو شناختم
خودمو واسه تو ساختم
باورم نمیشه هرگز
بدجوری عشقتو باختم
یادمه روزای اول
تو نگات خجالتی بود
تورو داشتن واسه من
به خدا سعادتی بود
فاصله بین من و تو
یه دیوار آجری بود
همیشه حسرت چشمام
به نگاه آخری بود
یه جایی میون دیوار
وا میشد واسه دیدار
آخرش یه جمله سخت
گفتن خدا نگهدار
برا من یه آرزو بود
بغلت کنم یه ساعت
عاشق یه بوسه بودم
بزنم به روی ماهت
آخرش با کلی سختی
رسیدم به آرزوهام
جای من تو بغل تو
جای تو تو قعر چشمام
مدتی از عاشقی مون
که گذشت تورو شناختم
اما کم کاری من بود
که تورو با گریه باختم
چیزی که تا آخر عمر
از تو انتظار نداشتم
بودنت با دیگرون بود
که تورو کنار گذاشتم
اونچه که تو زندگی بود
واسه ی عشق تو ساختم
اما تردید ندارم که
تورو خیلی دیر شناختم
بعد اون واقعه سرد
من و تنهایی و غربت
خوشی تو آرزوم شد
با دلی تو اوج حسرت
دیدن دوباره تو
همیشه تو باورم بود
اما وقتی تو رو دیدم
نفسای آخرم بود


