مادرم را خدا بیامرزد، جلوه ای از حیات یک زن بود!
کوله باری پر از فداکاری، لاله زاری پر از شکفتن بود!
نقشه می زد هنر ز دستانش، سوژه هایی قشنگ و تاریخی
از طبیعت به روی قالی ها، طرح بستان و باغ و گلشن بود!
سالهایی دراز همچون رود، می خروشید و رنج ها می برد
قامتش استوار از همّت، زال پیری ولی تهمتن بود!
صورتی سرخگون چونان لاله، نان داغ از تنور می آورد
سربلند از نبرد با آتش، او که خود چون چراغ روشن بود!
زندگی پستی و بلندی داشت، همسر و کودک و گل و جوجه
تکیه گاهی به سان کوهستان، داشتند آن زنی فروتن بود!
با قناعت به نان گندم ساخت، از زمین و زمان نمی نالید
زرد و خشکیده بود اگر از غم، دردهایش هزار خرمن بود!
مادرم چون فرشته ای زیبا، پرکشید از فراز این دنیا
ناگهانی چرا که چندی بود، همچو موجی غریق رفتن بود!
قصّه ای از تمام خوبی ها، نقل با آب دیده از یزدان
مادرم را خدا بیامرزد، جلوه ای از حیات یک زن بود!
# یزدان_پاک_مهر


