انارستان
در هبوط شکوه چشمانت ، شعله های وقار می روید
در نگاه تو ای پریواره ، قصه ی شهریار می روید
با کدامین نسیم آمده ای ، پشت پرچین خاطراتم که
پای هر پنجره شبیخون تاول انتظار می روید !
چشم هایت بهانه ی خوبی ست ، تا بگویم که دوستت دارم
تا تو را جرعه جرعه می نوشم ، عطشی پایدار می روید
باده نوشان مذهب چشمت ، در غزل های دلکش حافظ
با تو در هر رباعی خیام ، لاله های خمار می روید
وسط مور مور خاطره ها ، بذر دلدادگی که می کاری
مو پریشان که می کنی آنجا ، حال خوش با سه تار می روید
پشت ناز و ادا و لبخندت ، غمزه ای خانمان برانداز است
از نگاهت کرشمه می ریزد ، شوق دیدار یار می روید
و برای سرودن از چشمت ، دو سه خط دلنوشته کافی نیست
یاد آن سیب کال می افتم ، غزلی ماندگار می روید
میروی و قسم به آیه ی درد ، شانه هایم دوباره می گریند
قصه ی خاک و خون و پنجره ها ، پشت شیشه ، انار می روید
محمد جوکار
پ . ن :
گاهی
به اندازه ی پنجره های تبدار
دلتنگ رهگذری میشوم
که ردپای نگاهش در خاطرات کوچه ها
بجا مانده
آه ……
من این روزها
بی بهانه می بارم

