قالب شعر: شعر نیمایی
همیشه رنج برده از غریبی ات
کسی که با تو
آشناست
تو بهترین رفیق
یا که
بهترینی از تمام هر چه هست
برای لحظه های های من
تو خنده ای
و_
گریه های خلوت مرا
تو شانه ای
ترا همیشه هدیه می دهم
به دختر ی جوان_
یا
که سالخورده مرد بی قرار
همیشه دیده ام
میان دست های تو
گلی که یادگار
خاطرات عاشقی ست!…
من از هزاره های پیش تر
ورق زدم ترا
گرفته ام نشانِ
بی نشانی ات
چقدر آشناست
رد پای تو
در سکوت غار ها
و بعد از آن شناختم
تمام شاعران شرق و غرب را
دچار می شوم_
چرا که بشکند
طنین وزن شعر من
برای آن که مانده در دلم
دو حرف…
ــــــ ــــــ ـــــ
دوست دارم ترا
”کتاب”
یار مهربان
محمد صادق بخشی


