روح تو رفته در تن من پیرهن یکی ست
پایان ِجنگ ِتن به تنت،بی کفن ، یکی ست
بر سنگ قبر ، !
شمع بسوزد وَ یا اتاق
فرقی نمی کند اثرِ سوختن یکی ست
هرکس که گفت:
عاشق روحت شده ،
نسنج
با آن کسی که دوخته چشمی به تن یکی ست
من سَر به دارم و تو سَرت گرم خود ، نگو
سنگینی سَر ِمن و تو بر بدن یکی ست
معشوق دل شکسته و عاشق بریده دل
میزان سر شکستگی مرد و زن یکی ست
جنس درخت و دسته ی بی رحم یک تبر
در دست پینه بسته ی هیزم شکن یکی ست
ما را به جرم عشق مجازات کرده اند
سردرگم و بدون همیم و وطن یکی ست
فرقی میان سوخته دل های عشق نیست
دلنازکی ِشب پره با کرگدن یکی ست
تهمت نزن به آینه ی مات چشم هات
آبی که آبرو ببرد با لجن یکی ست
از دوستان ِدشمن خود درک کرده ام
گاهی رفیق قافله با راهزن یکی ست
هرکس میان قبر خودش دفن می شود
با اینکه وقت مردنمان گورکن یکی ست
#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
#شعر #شعرنو #شعر_عاشقانه #عشق #مرگ #جدایی #تنهایی #غم #سوختن #روح #تن #بی_کفن #عاشق #دلتنگی #شعر_معاصر #شاعر_ایرانی #احساس #غمگین #شعر_فارسی #سید_مهدی_نژاد_هاشمی
—


