مشق تو کرده دلم هر روز و شب
عشق تو آورده جانم را به لب
عاقبت عشقت ز بنیادم کند
میزند آتش به جانم شعله تب
با دلم هرگز دلت سازش نکرد
پس چرا با ما تو خندیدی عجب
گر دلت هستش گرفتار کسی
پا بکش از زندگی ام رو عقب
گفتمت دیدار ما آخر کجا
پشت خود بر ما نمود آن بی ادب
گفت گر خواهی ببینی روی من
رو همان جا که نی اندازد عرب


