چشمهایت درشت بود با مژههای زیبا
و صورت گرد و چانهی ظریفت
کاسهی ماه بود
کاش آن روز
که پاهایت تاب میخوردند
بر تابِ خانهی خالهات
کمی بیشتر تاب آورده بودی …
پیدا کن
استخوان هایم را
در گودالی
که نور میتاباند به جای تو بر شب …
اما
از چشمهایت
نشد عبور کنم
جنگلِ دهانت ، مهربان بود
و کبوترهایم را
هوا میکردم و
از گوشهی لبهایت آب میخوردند .
چِ


