تا كركسی به سایه سیه پوشمان نكرد
این نعش راپیاده كس از دوشمان نكرد
آن لاشخور كه سایه ی شومش بلند باد!
چترش دراین كویر فرا موشمان نكرد
***
دریا هزارجوشد وخشكید وهرز رفت
دریاشدن دوباره هماغوشمان نكرد
ساحل شدیم ومد تمام شراب ها
چون جان رسید بر لب ومدهوشمان نكرد
كو؟كی؟كجاست؟اسب وسواری كه بگذرد
ازاین جهنمی كه سیاووشمان نكرد
***
تردست رابه مكر فراتر نشانه كن!
تا با كلاه شعبده خرگوشمان نكرد
عاصم اسدی


