دریا برایش صف به صف آغوش وا کرد
هر موج، نامِ تنگسیری را صدا کرد
باد از جنوب آمد وَ در گوش فلک گفت:
این مرد با امواج دریاها چهها کرد؟
خورشید بر پیشانیاش، سُکّان به دستش
در تنگهی هرمز بسی طوفان به پا کرد
شبهای دریا شاهدِ بیداریاش بود
فریاد را با کوه ِ غیرت همنوا کرد
گاهی نگاهش دورِ دورِ دور میرفت
گویی دلش با هر کران یاد خدا کرد
نامش اگر افتاد بر پهنای ساحل
دریا برایش بال بگشود و دعا کرد
او رفت، اما روشنی از او به جا ماند
چون شمع، در راه وطن، جان را فدا کرد
آن کوه غیرت رفت و با دریا یکی شد
دریا هزاران موج با نامش رها کرد
خونش به پهنای خلیج فارس جاری
هر قطرهاش کوهی شبیه او بنا کرد
امروز، ایران گرچه دلتنگ است، اما
در خود هزاران، تنگسیری را صدا کرد
#امالبنین_بهرامی (ام.خزان)


