چقدر بیتو شبِ شهر بیستاره شدهست
دلم اسیر غمی بیقرار و چاره شدهست
به هر کجا که نظر میکنم غبار فراق
نشسته بر دلِ این کوچه، سوگواره شدهست
صدای گرم تو شد ساحل قرار همه
کنون سکوتِ نبودت چه بیکناره شدهست
چراغِ صبر به دستانِ اشک میلرزد
شبی که بیتو به اندازهٔ هزاره شدهست
جهان بزرگ، ولی تنگ و تار شد عالم
تو رفتهای و نفسهایمان شماره شدهست
به زخمِ داغِ فراق و غبار این شبها
جهان بدون تو انگار پارهپاره شدهست
اگرچه زخمِ جدایی عمیق میسوزد
ولی امید در این خاک، استعاره شدهست
#امالبنین_بهرامی (ام.خزان)


