آنقدر مکن دل مرا خون برگرد بیا به پیش مجنون دل را بسپار دست دلدار عشق تو فراترم ز افسون دل را سر سازش و وفا نیست ی عشق بیا ز پیله بیرون آن را که به دل گرفته ماتم کاری نرسد ز دست افیون دارو و شفای قلب زارت عشق است که کرده ای تو مدفون پایان بده بر غم جهانت تا درد شود تمام اکنون