سوی میدان نبردم دل بیچاره کشاند
سرخرگهای مرا جلوهٔ رخساره کشاند
بر کمانِ سرِ چشمم نگران پیشانیاست
ناگهان آمد و شد رفت و به یکباره کشاند
جانِ سلولِ لبم را به لبش کرد حریص
او که تارینهٔ زبر¹م سرِ بسپاره² کشاند
داربست همهٔ یاختهها چون بگسست؟
او خزانوار، تبر، مسندِ دیواره کشاند
ریشهٔ اشک مرا پرس ز دربارِ فلان
پیر، از کاخِ غرورم منِ آواره کشاند
هیچ انجامگری³ رازبُن⁴ واعظ راست؟
قسمت جان مرا کیست که ابزاره کشاند؟
(برخی برابرسازیهای من برای واژگان دانشیک زیستشناسی:
[۱:تارینهٔ زبر: شبکهٔ آندوپلاسمی زبر]
[۲:پلیمر]
[۳:آنزیم]
[۴:کنایه از کروموزوم])


