عبور خاطره
و شب دوباره نشسته به عمقِ جانِ دلم
به آیه آیه ی چشمم ، به روضه خوانِ دلم
و شب همیشه برایم عبور خاطره هاست
غمی که میخورم از عشقِ جاودانِ دلم
و شب برای منی که تو را چه کم دارم
نشسته تیزیِ چاقو به استخوانِ دلم
همینکه سرخیِ نورِ فلق که گم بشود
غمی نهفته بریزد به آستانِ دلم
و صورتی که نگاهش فقط خیالِ من است
میان مستیِ من گشته پاسبان دلم
#مهدی_شهسواری
#عبور_خا
طره


