طبیعتِ محترم
امامِ خوبِ من، حالا که میروی، آوازِ بیصدایِ سنجاقک را به من بسپار.
آوازی که سرشار از ناگفتههاست.
هرچند نارسا، لیک مفهومِ پرِ پروانههاست.
حالا که میروی، چه سرافراز در شمعِ ولایت سوختی.
راهِ پیمبر پیش گرفتی، تو ای رهبر، چه عدلی برافروختی.
از افقِ مشعشعِ پامچال تا شامِ صبحآسایِ رودِ نیل؛
امام، اقیانوسی ست از نور
که مرجان هایِ فسردهی دل، در ژرفایش زنده شدند.
گل بوداغ از شدتِ شفقِ امام، رنگِ سفیدش را به آسمانِ نینوا هدیه کرد.
خیره شدهام به سروهایِ صفوفِ نماز
سروهایی که با الله اکبرِ رهبرِ شهید به رکوع رفتند و به رز بدل شدند.
سروهایی که با تکبیر الاحرامِ رهبر، سَرَخس را به خاکِ کربلا سپردند
سروهایی که با تعریقِ خود؛ هنگامِ قنوت ، آبِ کوثر به لالهها افشاندند.
برکهی محرابِ مصلیِ امام، کوثری ست.
کوثری که از فورانِ خونِ شهید خامنهای شکل گرفت؛
فلامینگوهایِ مهمان با آشامیدنش، سرخرنگ گشتند.
نماز، میوهی انجیری ست
قندش، لا اله الا الله دارد
زنبورها به آن ایمان آورند و
عسل ها زردی رخِ پیغمبر دارند
حالا که میروی، نقشِ طاووس را به من بسپار،
آن نقش، همان ایرانست، چه زیبا رنگش کردی!
تو! آن گلِ سانسوریا
مومن در تب و تابِ خشکی ها
با قل هو اللهات ، سیراب میگردد.
محرابت، آن کوثرِ جوشان
مملو از شهدِ خونِ شهداست
زنبور و مرغ مگس خوار؛
فکرِ مکیدنش در سر دارند.
تقدیم به رهبر شهید


