شکست دل
دلم تنگ است حتی در کنارت
خزانی، حال و روزم در بهارت
نپرسیدی خبر از حال و روزم
نشسته بر دل و جانم ، غبارت
مگر درمان دردت بوده ام من؟
تو را با این تن بی جان چه کارت؟
دو چشمم غرق اشک و آه کردی
مگر خون ریختن بود آن قرارت؟
چه کردی با دل امیدوارم؟!
هزاران آفرین بر پشتکارت
شکستی این دل و دیگر نماندی
برو ای نازنین الله یارت
۲۴ نیمه شب شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۳


