هوالعلیم
«سیر الی الله»
تحمل میکند دنیای دون یک عده احمق را
نه تنها پیروان معبد و کاخ خوَرنَق را
که بسیاری از این نو کیسگان مسجد و منبر
همانهایی که گم کردند در راه هدف حق را
نشو دلگیر از این نکته، که نقدی تند می خوانی!
ببین در ظاهر و باطن، سفید و سرخ و ابلق را
جهان باعشق، تنها می شود آباد ازبیداد
صفا داده اگر در دلربایی، چشم زنبق را
به جز از عشق کی چشمی توان دارد به دست آرد!
دل عزلت نشین فردِ مُجزّای مُطَلّق را
فساد مالی و فقر و افول آرزوهامان
گرفته از دل و دیده صفا و عشق و رونق را
اگر دنیای من این است، وای آخرت زین پس!
کجا پیدا کنم دیگر صَدیق صاف اصدق را
ریاکاری شده شأن و تملق، ارزش عنوان
اگر هرگوشه می بینی جماعات موفق را
تعلق خاطر اهل سیاست ظاهر و باطن
خلاصه گشته در اَشکال، پلهای معلق را!
اگر همواره در گفتار و رفتارند نامأنوس
و یا گهگاه میسازند افکار مُلَقلق را
زیاده خواهی وشهوت، همیشه داده این فرصت
وکیل سابق نادان ، وزیر دزد اسبق را
نگاه سطحی مردم، خروجیهای بحث آور
فراری داده از خدمت، مدیر پاکِ اوثق را
سپرده گوییا دنیا، امورش را به افرادی
که اغلب ناتوان هستند در تشریح، مُغلق را
اگر خَناسِ اسرائیل در غزه نمایان شد!
به خون آلود دستانِ کثیفِ تا به مِرفق را
میان صلح و سازش، جنگ و آتش بس، در این غوغا
شماتت باید از دم کرد احزاب موثق را
همان احزاب خاموش عرب در جوهر باطن
همان ظاهر فروشانِ مطلا گشته الحق را
مدیریت برای جنگ، استعداد می خواهد!
به گاه ِصلح باید کَند دورِ قلعه خندق را
گمان بردیم دنیا را به حسن فرصت و دقت
چگونه میبرد ساحل ز طوفان مست، زورق را
ز بس که داده نادان را مجال خویش فرمایی
کشانده کنج عزلت بس مُحَقِّق را،مُحَقَّق را
به امیدی که روزی صدرمجلس را به دست آرد!
به هر صفحه فراخوانده، بسی بیمایه بیدق را
دراین غوغای کم فهمی که عارض گشته بر دنیا
برون بایدکشید از ریشه دندانی که شد، لق را
هنرکلاً شده رنگی که میپاشند بر دیوار!
عَرَق افشانده بر چشمان فیروزه، مُعرّق را
خداوندا، بده سامان دل و جان «سعا» را هم
که سنجیده کند پیدا، مسیر حق مُطلق را
همان راهی که پایان میپذیرد در مسیر حق
همان «سیر الی الله»به«اهل البَیت» ملحق را
مکتب شعر امامیه
مکتب شعر دینی در ایران
سید علی اصغر موسوی
٢١ فروردین ١۴٠۴


