روح رضا
آماده می شود که سراید برای تو
بیچاره ای که هست به واقع گدای تو
بیت الله الحرام خدا را نقی تویی
باران عشق می چکد ابر هدای تو
گویند در تلاطم امواج سهمناک
دشمن به حیرت است ز موج ردای تو
آنجا که دامن تو بگرفتند مردمان
از جهل و ابتلا برهاند دعای تو
و آن ها که در حریم امینت نیامدند
بی شک گرفت دامنشان را بلای تو
در اختناق و ظلم به حبسی و تنگ و بند
دشمن به حیرت است ز روح رضای تو
یادم نمی رود که به مهمانی عدو
بلعید دشمنان تو ، شیر خدای تو


