پرنده ای به شوق پریدن بگو که یادت هست
من و هراس ندیدن، بگو که یادت هست
صدای غرش شب بود و وحشت بی حد
و حسرت نرسیدن ، بگو که یادت هست
هنوز در دلم آشوب آن صدای غریبه
امید بر تو رسیدن بگو که یادت هست
جهان بدون حضورت چقدر غمگین بود
و درد سینه دریدن ، بگو که یادت هست
اگر چه میوه ی ممنوعه ی بهشتی تو
من و هزار حسرت چیدن بگو که یادت هست


