برای دانش آموزان دبستان دخترانه میناب
……………..
کلاست شنبه ها هر بار ورزش بود و قران بود
برایت دخترم قرآن کتاب دین و ایمان بود
برای زنگ ورزش، نازنینم شوق ها در تو
برای بازی و شادی دلت خیلی شتابان بود
تو رفتی مدرسه جانم برای دیدنت هر بار
دو چشم منتظر بر در همیشه سهم مامان بود
تو رفتی برنگشتی تو به آغوش پدر امروز
چه می دانی که بابایت چه آشفته هراسان بود
بخواب ای نازنین من کنار دفتر و کیفت
شدی غرق ب خون اما برایت این نه پایان بود
نترسی دخترم دیگر ، بچین تو سفره را امشب
که آقای شهید افطار مهمان دبستان بود


