تنها بدون «من»
// دیدی که صبح شد، حتی بدون من
شب تا سحر.. رسید به فردا بدون من/
/ دیدی که آن سحر پلکت بههم رسید
یعنی که سر رسید، غمها بدون من /
/ یک صبح هم رسد، چون باد بگذری
با او که میروی، هرجا بدون من! /
/ بر حرف من ولی افسوس میرسی
روزی که میرسی اینجا بدون من /
/ دیگر غریبهایم.. دیگر شکسته است..
آن «ما» بدون «تو»، تنها بدون «من» //


