«اینچنین»
هرگز ندیدهام گل بیخار اینچنین
در باغ و دشت و گلشن و گلزار اینچنین
گویی به مهربانی و عشق و وفای تو…
خالق نیافریده دگر… یار، اینچنین
کردم نظر به هر طرفی بین دلبران…
دیدم که نیست دلبر و دلدار اینچنین
گشتم تمام شهر و ندیدم نظیر تو…
حتیٰ میان کوچه و بازار اینچنین
تو کیستی؟ که مثل تو را کس نیافتهست
تنها به عصر ما… نه! در اعصار اینچنین
آیا که دیده است به عالم شبیه تو…
در خواب یا به دیدهی بیدار اینچنین؟ :
صورت چو ماه و دیده سیاه و لبت انار
ابرو کمند، در گل رخسار اینچنین ؟
بُردی به یک نگاه، دلم را که تا کنون
«هرگز دلم نبوده گرفتار اینچنین» ۱
(ساقی)! چو بادهای که چکد از لبت، مباد
حتیٰ درون خانهی خمّار اینچنین .
سید محمدرضا شمس (ساقی)


