شاید که باغ قلبم، زخمی چشیده باشد
ترسم که تیغ هجران، جان را دَریده باشد
در پیچ و تاب زُلفت، صید دلم اسیر است
دیدار تو غزالی ست کز دل رمیده باشد
غمخانه ی دلم شد لبریز از فراقت
بغضی شکسته ام که، بر لب رسیده باشد
صبح از گِلِ وجودت بگرفت طرحِ لبخند
آغوش تو نسیمی ست، بر گُل وزیده باشد
آوای نابت ای عشق بر سازِ دل نوازد
ای کاش این نوا را دنیا شنیده باشد


