صبح صادق می دَمد از بام کیهان غم مخور
عاقبت تعبیر گردد خواب دوران غم مخور
💠
چشم یعقوبِ زمان روشن شود با عطر یار
«کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور»
💠
می وزد باد صبا از زلف زیبای نگار
مُشک و عنبر ریزد از اِیوانِ رضوان غم مخور
💠
می رهد شرحِ فراق از بندِ هجران، عاقبت
«یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور»


