شازده ی سیّاره ی من
شازده ی سیّاره ی من
روا نیست
کسی را
اهلی کنی
و بعد
به دستِ تقدیر
بسپاری اش
تو
خودت گفته بودی
هر آنچه
اهلی می کنی
تا همیشه
مسئولِ آنی
و من
حالا
می دانم
اهلی شدن
چه بهای سنگینی دارد
رامِ تو شدم
بی آنکه
بمانی
بی آنکه
حتّی
یک بار
پشت سرت را نگاه کنی
از تو
چیزی
در من
مانده است
که
نام ندارد
امّا
هر روز
مرا
صدا می زند
و من
در تو
جا مانده ام
مثلِ صدایی
که صاحبش
برنگشته باشد
تو
رفتی
و من
هنوز
مسئولِ اهلی شدنم
مانده ام
پَرپَرَم
هم نکنند
از نبودنت
خودم
آرام
بَرگ بَرگ
می شوم


