کوهی از غم
«کوهی از غم »
مثال کوهی ازیخ ها،دلی غم پرور آوردم
برای دیدنت از دل ،نوایی خوش تر آوردم
مثال یخ شدم از غم ومجذوب جمال تو
دلی محزون دلی تنها ، ز خیل لشگر آوردم
میان موج این دریا ،دلم شد سینه ی سینا
به روی موج ها بنگر ، غرور و باور آوردم
به مانند نسیمی که ، وزد بر پیکر گلها
به روی شانه های شب هزاران اختر آوردم
رسیده برمشامِ من دل آرا عطر خوشبویت
برای صبح آدینه ، دو چشمان تر آوردم
فراق و غم به سرآید ،میان این همه اندوه
به پاس روز موعودت ،گلاب و عنبر آوردم
به صبح دولت عشقت، میان رویش هر گل
دلی سر مست و دیوانه،به شوق دلبر آوردم
دو چشمانم به راه تو، نوشتم دل به نام تو
ببین ای یوسف زهرا،که جان در پیکر آوردم
رها از ماتم و غم ها ،قلم در دستم ای مولا
من ساقی به عشق تو ،قلم در دفتر آوردم
رسول چهارمحالی(ساقی عطشان)


