کلام پایانی
نبودنِ تو برایم کلام پایانی ست
که عشق وشورِ خیالت کمالِ انسانی ست
دلم بدون تو همچون کویرِ خاطره هاست
بدان تمامِ وجودم ز غم بیابانی ست
منو ندیدن رویت چرا؟ خدا نکند
چنین تفکرِ موهومِ دل پریشانی ست
لبالب از شب و گریه ، ستاره ریز توام
بیا که پنجره هایم همیشه بارانی ست
به یاد چشم خمارت غزل کند عصیان
دلم ، تنم ،قلمم،دفترم چه طوفانی ست
درون سینه ی تنگم چه شورشی بر پاست
ببین که حال درونم عجب هراسانی ست
کلام آخر شعرم همان که اول بود
نبودنِ تو برایم کلامِ پایانی ست
#مهدی_شهسواری


