توچراغ نیمه شبی که تا زطلوع خود طربم دهی
وچه خوب شد که نیامده به خیال دل رطبم دهی
وچه خوب شد که نیامده به خیال دل رطبم دهی
چه سعادتی که بیایی و چه سخاوتی که بپا کنی
به نگاه خود بنواز تا که شفا ز تاب و تبم دهی.
شب وروزگیج ومشوشم که نموده دغدغه دق کشم
متوجهی که چه می کشم تو شکوه روزوشبم دهی
به طریق فرصت این وآن به گلایه جلوه نمی کنی
به بهانه وعده نمی دهی که عذاب بی سببم دهی
لحظات لذت دلپذیر به حکم عشق توزنده اند
توامید در دل من نهی توخیال منتخبم دهی


