دستهای مادرم
اخرش جوانه می زند
بسکه صبح تا غروب
گیسوان اب را
شانه میزند
دستهای مادرم
ابرو به اب میدهد
با عروس اب
برسر لطافت
مدام زندگی
چانه می زند
صبح زود
تا نسیم
میرسد ز راه
اه میکشد
میزند تنی به اب و
لابه لای
گیسوان مادرم
بوسه می زند
بوسه روی حوض
پیچ می خورد
تاب می خورد
دستهای مادرم
اخرش جوانه می زند.


