لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 شهریور 1405

پایگاه خبری شاعر

داستان:

روز نوشت پنج

خوراک خوراک است.همان که همه می دانیم.گاهی شیری اهویی را می گیرد ومی خورد.یا سنجابی فندقی را .یا گربه ای موشی را.یا مثلا کلاغی گردویی را.گاهی هم ادمیزاد را وهم برمیدارد که صاحب کل عالم است و چرنده وپرنده ودرنده وخزنده را در خاک واسمان ،در اب و اتش شکار می کند ومیخورد. ماهی دریا را.اهوی صحرا را.باورتان که نمی شود ملخ وکرم وسگ و تمساح را.حتی علفهای هرز هم می پیچند به یک گیاه دیگر و شیره ی جانش را می خورند.یا اب به مرور زمان اهن را می خورد و زنگ پدید می اورد.یا سیمان دستهای پدر را می خورد و تاول متولد می شود.وپینه ریشه می بندد.ودستهای پدر به همه ی پارچه ها گیر می کند.به خصوص به ابریشم.به ساتن.به موهای دخترانش. یا اسید که هرچیزی را می خورد می سوزاند.نابود میکند.ولی نمی دانم چرا دبه ی پلاستیکی خودش را نمی خورد.گاهی پرنده هایی به خصوص در اسمان خودشان را معلق می کنند و روی هوا دراز می کشند و باد می خورند.یا ماهیها وخرچنگهایی ریزه پیزه صبح سحر در ان هوای محشر در کنار ساحل گِل می خورند.یا بچه ها در پارکها سوار بر چند تکه چوب یا اهن تاب می خورند.گاهی از سر پر خوری،یا بیماری دل وروده ی ادمیزاد پیچ می خورد.یا ازان مهمتر جاده بعداز چند ساعت امتداد یک هو پیچ می خورد.می رود پشت کوه.یا ته دره. یاقسم ،سوگند،که ان را هم می خورند.به دروغ‌یا راست.بی جا یا به جا،در زندگی،در دادگاه،ازسر ترس ویا عادت . گاهی کسی در بازار محض خرید یا گذران وقت یا تفریح یا عبوری تکراری تاب می خورد.یا مردی ،زنی،مجرمی بالای دار تاب می خورد.اصلا چرا راه دور برویم همین مادر من.تا بتواند غصه میخورد.به جای اب وغذا ومیوه وتنقلات غصه می خورد.برای همین اندازه ی یک بچه ی سیزده ساله شده. بدنش توان ندارد.ومدام سرما می خورد.بعد باز به جای دارو و شلغم و ویتامین ث غصه می خورد.حرص می خورد.گریه می کند.اگر نشد گریه کند بغض می کند و خودش را می خورد.بله،خودش را میخورد در سکوت واب می شود. دم به دم کوچکتر می شود. اما به ما یاد داده که هرگز حق کسی را نخوریم. گول هم نخوریم.غصه را ولی تاکید نکرده.این یک قلم باخودمان است که بخوریم یا نخوریم. ولی قبل از اینکه ماتصمیم بگیریم غصه از نیم دری وارد شد وما راخورد.بله ماخوراک غصه ها شدیم.الان هم از گوشه ی جهاز هاضمه ی غصه ی شماره ی پانصد ودوازده باشما صحبت می کنم. یکی دو تا که نیستند.بسیارند.ثابت وسیار.دوست ودشمن.تر و خشک.تازه و کهنه. خودی و بیگانه.مقیم و مسافر.زن و مرد.هم خون و بیگانه.خلاصه زیادند.

آثار دیگر نویسنده :

Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی :

قالب تخصصی داستان :