مسلمانان مسلمانان خدا را
خبر از من دهید آن آشنا را
به او گویید من در شام اویم
مگر روشن کند نورش سما را
سری چرخاند روزی از سر ناز
دلم جنبید و برکَند این بنا را
چو باد افتد به جعد گیسوانش
مشوش میکند ارض و سما را
ز چشمانش تمنا می تراود
تمنا مینمایم ربنا را
لب لعلش دو صد یاقوت ارزد
معطر میکند عِطرش هوا را
سپاه مژّگانش در مقابل
به یاد آرد نبرد نینوا را
از آب چشم ما شرمش نیامد
به یغما بُرد جان بینوا را
اگر بیماری ما لاعلاج است
شفا او میدهد هر بی شفا را
مسلمانان مسلمانان کجایید
وفادارش کنید آن بی وفا را
——————————
دزفول
سه شنبه
۱۴۰۴.۰۹.۱۱
۰۱:۱۱


