قطرهٔ عدم
فارغ از دریا، به صد آتشفشان نزدیک تر
ذات ققنوسم، به قاموس بیان نزدیک تر!
ترجمان هستِ هستی، با هبوط زندگی
در عدم جاری، به گرداب زمان نزدیک تر
قطره ام! پیدای گم، در پیش چشم کهکشان
بی نشان های عدم را از نشان نزدیک تر
قطره ام، گاهی حباب و گاه تندیس حیات!
جمع در من شد جهان، از جسم و جان نزدیک تر
آینه حتی مرا در ترجمان بُهت خویش
می نشاند در نگاه از کهکشان نزدیک تر!
قطره ام، کشف و شهودم صرف مروارید شد!
بر مَدارات وجودم، لامکان نزدیک تر
خاک هم مثل صدف، در اشتها چون اژدهاست!
وقت بلعیدن گلویش، از دهان نزدیک تر!
قطره ام،حسرت نگارم در کویر عقل و عشق
تشنگان را آشنا، از همزبان نزدیک تر!
جاروجنجال جهان جمع است در جادوی من!
شد«سعا» هم با طلسم از همرهان نزدیک تر؟!✅
سیدعلی اصغرموسوی
۲۲شهریور۱۴۰۱


