لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 14 مرداد 1405

پایگاه خبری شاعر
Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی : شاعران تهران

قالب تخصصی اشعار : غزل

 صد و هجده


صد و هجده

 

 

خاک بودم، نظری کرد و چنان تاجم کرد

از دلِ چاهِ بلا راهی معراجم کرد

 

آب، ساکن بشود عاقبتش مرداب است

دستِ الطافِ حسن، ساکنِ امواجم کرد

 

خیر این است که محتاج کریمان باشم

این هم از لطفِ خدا بود که محتاجم کرد

 

حج من نیست به جز دور حسن گردیدن

نظر انداخت به من، حاجیِ حجاجم کرد

 

عدد سیرِ الی الله صد و هجده شد

ابجد نامِ حسن، راهی معراجم کرد

 

 

از درخانه‌ی او فاصله‌ای نیست به عرش

همه باشند حسن، غیر حسن کیست به عرش؟

 

 

چهره‌ی اوست همان شمسه‌یِ تابانِ بهشت

چشمِ زیباش شده ماهِ درخشانِ بهشت

 

در حدیث آمده هرکس به حسن گریه کند

می‌شود خنده‌کُنان ساکن و مهمانِ بهشت

 

هرکسی بوده سرِ سفره‌ی او می‌گوید:

سفره‌ی عشق کجا؟، سفره‌یِ احسانِ بهشت؟

 

این حدیثِ نبوی، مثلِ رطب شیرین است

گفت: باشد حسن آقای جوانانِ بهشت

 

ظاهرا بی‌حرم و زائر و صحن است،ولی-

-حرم امن حسن هست شبستان بهشت

 

 

طاق عرش است همان گنبدِ بی مانندش

“ابر و باد و مه و خورشید و فلک دربندش”

 

 

 

خوش به حالِ دلِ آنکه زِ مساکینش هست

بین لاهوت، چه خوش نغمه‌ی آمینش هست

 

دردها هرچه که باشند، بگو ترسی نیست

تا حسن هست، بدانید که تسکینش هست

 

جنگ یا صلح؟ برایش چه تفاوت دارد

هرچه خواهد بشود سفره‌ی رنگینش هست

 

چه غمی هست که سجاده‌ی او را بردند؟

رفت سجاده ولی چشم محبینش هست

 

قصه‌ی شامی هتاک به ما ثابت کرد

خوش به حالِ دلِ آنکه زِ مساکینش هست

 

 

باید از او بنویسند قلم‌ها بسیار

با دلی سوخته و غم زده، چشمی خونبار

 

 

 

از لبش، لخته‌ی خونِ جگرش می‌ریزد

دست و پا میزند و بال و پرش می‌ریزد

 

لحظه‌ی آخر آقاست خدا رحم کند

حرفِ رفتن ز لبِ محتضرش می‌ریزد

 

عرقِ سرد به پیشانی او هست، ولی

آتش از آن جگر شعله‌وَرَش می‌ریزد

 

زیرِ لب لحظه‌ی آخر فقط از مادر گفت

اشکِ بی مادری از چشم ترش می‌ریزد

 

کوچه و مادر و دیوار و زمین، وای حسن

دست و پا می‌زند و بال و پرش می‌ریزد

 

 

رو به قبله‌ست،از آن روزِ عزا می‌خواند

“ایستادم به رویِ پنجه‌ی پا” می‌خواند

 

 

 

#علی_گلچین_پور

 

 

 

شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵

 

 

 

 


آثار دیگر شاعر :

رئوف

یعنی

طلا

فیض

تمنا

گنج

اشعار شاعران