شجاع باش
چه بیداری چه درخوابی چه میخواهی؟چه بیتابی
شب ست و باز آشفته !چه می بینی؟چه می یابی
چرا سرگشته ای جانم ؟ دلیلش را نمی دانم
تو آگاهی وزندانی ،تو می دانی چه کم یابی
بگو افکار در سر را ؟و آن بخت بداختر را ؟
بگو با من تو از اسرار ،نگین ناب وشب تابی
تو یاقوتی درخشانی ،که بر افکار می تابد
و روشن می شودعالم،تو اصل هستی نه قلابی
بکن از ریشه این غم را ،و این افکار درهم را
بتی بشکن بزن دامن بر این آشوب سیلابی
شجاع باش وشجاعت کن بگوازمن اطاعت کن
ببین نظم طبیعت را خدایی کن ٫تو اربابی
زمانه خوب می گردد بچرخ بامن نگو از درد
به دست آرهرچه راخواهی بدون ترس وارعابی
تویی چاره نه بیچاره ،تویی اعجاز یک باره
تو آن شیری که همواره بگیرد بال عقابی !
به دستت چاره می جویم حقیقت را نمی گویم
به هرسمت و به هرسویم ندارم رد و ردیابی
حقیقت درتوهست ای جان تومقیاسی تویی میزان
تویی مریم که در ایران ،همیشه شاد و شادابی
پرستیدی تو میهن را ،بگو مارا !نگو من را!
تو زاییده در این خاکی ٫تو تهمینه تو سهرابی
چه می گویم نمایانست حقیقت را درخشانست
تو می دانی و میخوانی ومی بینی چه جذابی !


