دلقک انسان نما
سر به زیر انداختم لکن جوابش ناخوش است
جان ودل پرداختم لکن عذابش ناخوش است
چون قضاوت میکنی مارا که بودی مدعی
من محبت کاشتم بس غنچه هایش ناخوش است
آدمیت رسم ما بود و تمسخر می کنند
هرچه باور داشتم در انتهایش ناخوش است
آنچه خالق داد برما هوش ومهر و طبع نیک
زیر پا افتاد و بشکست و صدایش ناخوش است
بین آدم های خوب و دلقک انسان نما
شرم دارم با که گویم انتخابش ناخوش است
عالمی دست بدان می چرخد و خوبان به زیر
در فشارند و صبورند انتقادش ناخوش است
شعر شورست و حقیقت بر زبانم می چکد
می نویسم گرچه عالم در مذاقش ناخوش است


