لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر
سوالات دخترم
Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی : شاعران خوزستان

قالب تخصصی اشعار : غزل

قالب شعر: مثنوی


بیامد دخترم خندان که بابا

بَرم اندیشه در چندین معما

 

توانی حل آن بر من نمایی؟

بگفتم: گو ببینم در کجایی

 

بگفت: آیا خداوندیست ما را؟

که بُبرید از بهشتش پای ما را؟

 

چرا رنجه به خلقت کرد آن روز؟

چه بود در قبل آن روز جگر سوز؟

 

چرا شیطان به سجده گشت مامور؟

که تا بیچاره گردد از خدا دور؟

 

چرا در شرق آوردست عدن را؟

به یک گندم دهد هجر وطن را؟

 

بگو خورشید در آتش چرا شد؟

قمر کِی وارد این ماجرا شد؟

 

تفاوت در میان روز و شب را؟

میان صحت و اندوهِ تب را؟

 

جهنم را دلیل ساختن چیست؟

بر این غوغای بد پرداختن چیست؟

 

چرا روی از همه تابیده رحمان؟

فرو مانده ز چشم خلق پنهان

 

چرا در آفرینش گونه گونیم؟

کجا اشرف، در این عالم زبونیم

 

چرا کل بشر در سوگواریست؟

چرا در جان هرکس بی قراریست؟

 

چرا آسودگی یک دم نشاید؟

چرا رنج فلک ما را بباید؟

 

دلیل روزگار و وضع انسان

چرا گاهی به رنج و گه به سامان؟

 

چراهایی که پرسید آن برومند

بشاید داد او را پاسخی چند

 

بدادم پاسخ هر یک چو دانی

نمی بندد به این پاسخ دهانی

 

ولیکن پاسخ آوردن که سهل است

جوابم بیشتر گویای جهل است

 

سپس گفتم که ای نور دو دیده

به قربان دلت که اینک رمیده

 

خداوندی که خلق این جهان کرد

تمام گفتنی‌ها پیش جان کرد

 

گرفتست از همه عالم گوایی

الستُ ربکم قالوا بلا یی

 

تمام عالم هستی است یک چیز

برای دفع هر رنجی به پا خیز

 

تو را انداخته در این بیابان

که تا پیدا کنی محتاج احسان

 

که ظلمت دیده قدر شمع داند

خلیده خار، فهم شَل تواند

 

کسی را کو بود آه جگر پیش

ز آه دیگران اندُه بَرد بیش

 

دگر گردی مگر عاشق به یاری

به یمن عشق، بال و پر دراری

 

بپّری در جهان پر هیاهو

چو عشق آید کنی صد سحر و جادو

 

بری لذت که عاشق نیکنام است

دلش مست و خودش ناخورده جام است

 

خداوندی که مهرت را ضمان است

که ستار عیوب این و آن است

 

چگونه آتش دوزخ فروزد؟

زن و مرد بشر آنجا بسوزد

 

جهان رسوای عشق است ای پریزاد

به عشق آمد حیات آدمیزاد

 

یکی جان بود و از صورت گریزان

از این رو آدمیست اندوه ریزان

 

اسیر این بَدن جان گران شد

رها با عاشقی از آن توان شد

 

حرام آمد جهنم بهر یاری

که با یارش نشیند میگساری

 

برو ای دخت من جانم فدایت

شکر می‌ریزد از شور صدایت

 

——————————–

دزفول

۱۴۰۴.۰۵.۲۹

۱۶:۳۰


آثار دیگر شاعر :

اشعار شاعران