درد تنهایی
دلم شکسته تر از هر زمان و هرجایی است
قسم که سخت ترین درد ، درد تنهایی است
به هر که می نگرم در کفش پر از سنگ است
گمان که مشکل این شهر ، درد بینایی است
شبیه آینه ایستاده ام تماشا کن
اگر نه بیم و هراسی ز درد رسوایی است
چه سرنوشت عجیبی است زندگانی من
چه دردها که دوایش فقط شکیبایی است
چه بی تفاوت و ساده از کنار من گذری
خوشا به حال تو، این حال من تماشایی است
ببین که حال شبانم چه سوزها دارد
برای من همه این صبرها معمایی است
چه سوز ها که ندانست جز شب تاریک
همین برای خودش یک جهان رؤیایی است
ز هر چه گفته ای و گفته اند از غم ، بیش
قسم که سخت ترین درد ، درد تنهایی است
ساعت ۲۳ ۱۷ بهمن ۱۴۰۱


