خون سپید
از چشمها
خونِ سپیدِ
هزار آرزو
میچکد؛
و لبها،
مرثیهخوانِ
حسرتاند.
هیچ روزنه ای
در تقویمِ این اندوه
مقرر نیست؛
مرگ نیز
از این ملالِ بیکران
میگریزد.
پرندگان،
نعشِ آواز را
بر دوشِ باد
تشییع میکنند؛
و ما،
آخرین شاهدانِ
زوال رؤیا،
در سکوت
به خاکِ خویش
شهادت میدهیم.
شعر ؛ خون سپید
#ویرا_بختیاری


