چه کسی طلب میکند،
این گونه روئیدن را !
جایی میان زمین و آسمان؛
آنجا که خورشید ملزم طلوع استو
باران ناگزیر از ستیز ابرها می بارد
چنین فجیع به زایش خود کس بر نخاست
که تو ریشه دوانده ای در دور دست
نه به زیستنت امید و نه امیدت زیستن است؛
شاخسارت شوق شکفتنی نیست؛
تا ذوق کند پرنده ی مهاجر بر آستان تو؛
زیرا رنگ نبودن را
چنان به استتار مبدل کرده ای
که نه تند باد، نه توفان و نه گرد باد پروانه ای
نخواهد شکست پیوند تنهایی ات را؛
بلکه بوسیده شوی هنگامه ی غروب
آنگاه که ستاره هویدا کند شب را
تا ماه وقوع حادثه ی نو باشد
برای روشنایی…
#ویرا_بختیاری


